پوپولیسم و دموکراسی

مفاهیمی همچون حاکمیت ملت، دموکراسی، آزادی، مردم و اراده مردمی، انتخابات آزاد، مشارکت سیاسی، رفراندوم و غیره، از دال های شناوری هستند که در گفتمان سیاسی پوپولیست ها، معنایی دیگر و تحربف شده ای می یابند.

شاپور(برهان) سلیمی

رابطه پوپولیسم و دموکراسی، یکی از موضوعات چالش برانگیزی است که در جامعه شناسی سیاسی، همواره منشاء آراء و نظریات ضد و نقیضی بوده است. این بحث در دهه های اخیر نیز، به واسطه نضج گیری جنبش ها و احزاب پوپولیست راست افراطی در صحنه سیاسی دموکراسی ها، بیش از گذشته، در محافل آکادمیک غربی مناقشه برانگیز گشته است.

برخی از صاحب نظران این حوزه به درستی نشان می دهند که چگونه پوپولیسم تنش عناصر دموکراتیک و غیر دموکراتیک را در سیستم های دموکراتیک تشدید کرده است(Yves Mény and Yves Surel, 2002:18). چرا که رهبران و احزاب سیاسی پوپولیست، از برخی مفاهیم و ارزش های دموکراتیک، جهت بسیج توده ای بهره می گیرند؛ اما این مفاهیم، معنایی را که در گفتمان لیبرال دموکراتیک از آن مراد می شود، ندارند یا با ابهامات غریبی در گفتمان سیاسی پوپولیست ها صورتبندی می شوند. مفاهیمی همچون حاکمیت ملت، دموکراسی، آزادی، مردم و اراده مردمی، انتخابات آزاد، مشارکت سیاسی، رفراندوم و غیره، از دال های شناوری هستند که در گفتمان سیاسی پوپولیست ها، معنایی دیگر و تحربف شده ای  می یابند. حتی برخی از پژوهشگران بحث از مدل دموکراسی پوپولیستی می کنند و معتقدند که دموکراسی پوپولیستی در دوره مدرن، آنتی تز مدل دموکراسی مدیسونی است که در قانون اساسی آمریکا بازتاب یافته است. در این مدل(مدیسونی) بر نقش مردم در سیاست و مشارکت آن ها تاکید می شود؛ اما باید قدرت مردم به وسیله اقلیتی ممتاز محدود گردد. دموکراسی مدیسونی، حاصل بدبینی نخبه گرایانه نسبت به حکومت اکثریت است، این بدبینی در تفکیک قوا و سیستم نظارت و توازن بیان شده است(Ruth Wodak, Majid KhosraviNik, Brigitte Mral ,2013: 4).

در همین راستا، آنتان پیلینکا[۱]، پوپولیسم را اعتراضی عمومی به مکانیسم های نظارتی و توازن های موجود در دموکراسی نمایندگی که از حکومت مستقیم مردم جلوگیری می کند، می داند. از دید او، پیدایش پوپولیسم مدرن نیز، ریشه در درکی رادیکال از دموکراسی به مثابه حکومت مردم فراسوی تمایزات اکثریت و اقلیت دارد؛ درکی مبهم از دموکراسی است، با تاکید بر رفراندوم به مثابه عنصری از دموکراسی مستقیم تا ساختار دموکراتیک غیر مستقیم نمایندگی. از این منظر، پوپولیسم بر تعریف لینکلن از دموکراسی با عنوان حکومت مردم، برای مردم، به وسیله مردم مبتنی است. به عبارتی دیگر، مردم باید خودشان حکمرانی کنند؛ بازیگران میانجی مانند احزاب سیاسی و پارلمان در بهترین حالت، ابزارهای ثانویه هستند یا در بدترین حالت، موانع بالقوه برای دموکراسی مستقیم قلمداد می شوند(Ruth Wodak, Majid KhosraviNik, Brigitte Mral, 2013: 3). البته پلیکا، به ضعف های مفهومی و تناقضات عمده فهم پوپولیستی از دموکراسی اشاره دارد، از جمله فقدان درک روشن از مردم؛ چه کسانی جزء آن هستند؟ و چه کسانی نیستند؟

سه دیدگاه مطرح در بحث تبعات پوپولیسم برای دموکراسی همواره در بین صاحب نظران جامعه شناسی سیاسی مطرح بوده است که می توان به دیدگا ههای بدبینانه، خوشبینانه و  ترکیبی در این زمینه اشاره کرد. مثلا برخی از پژوهشگران بدبین، پوپولیسم را نشات گرفته از رویکردی به دموکراسی می دانند که می تواند عیمیقا به دشمن آزادی سیاسی تبدیل گردد، تا آنجا که از دیالکتیک بین شهروندان و گروه ها ممانعت و به الغای نهادهای سیاسی میانجی منتهی گردد. ایدئولوژی پوپولیسم با جایگزینی برابری با تکیه بر وحدت و اتحاد، به مخالفت با پلورالیسم سیاسی و اجتماعی می پردازد و نتایج افراطی اش همچون تجربه فاشیسم، دگرگون ساختن یک اجتماع سیاسی به یک کلیت خانواده-مانند متحد می باشد؛ جایی که تفاوت های طبقاتی و ایدئولوژیکی انکار شده و این تلاش ها در راستای ساخت یا عملی ساختن، افسانه یک جامعه و دولت فراگیر تام صورت خواهد گرفت. بنابراین علیرغم ضدیت و تخاصم پوپولیسم با نظم سیاسی موجود، پوپولیسم عمیقا گرایش دولت گرایانه دارد(Urbinati ,1998: 110).

اما برخی از نویسندگان که دیدگاهی خوشبینانه در خصوص پوپولیسم و تبعات آن دارند، معتقدند که پوپولیسم در دموکراسی ها می تواند با حمایت از گروه های حاشیه ای و فرودست، زمینه را برای گسترش مشارکت آنان را در امور عمومی و سیاسی جامعه فراهم آورد. لذا از این منظر، سیاست فراگیر پوپولیست، می تواند تاثیر مثبتی در دموکراسی یا حتی تصحیح کننده برخی نواقص سیستم سیاسی باشد. به عنوان مثال پاستلز[۲](۲۰۰۷) با اشاره به سیاست پوپولیستی حزب مردم در اواخر قرن نوزدهم آمریکا، کارکرد پوپولیسم را تقویت کیفیت و ارزش های مشارکتی دموکراسی می داند. جنبش پوپولیستی به رهبری حزب مردم که ائتلافی از کشاورزان، حقوق بگیران و  فعالین طبقه متوسط بود، علیه واقعیت های سخت و تلخ سیاسی و اقتصادی این دوره به پا خواستند. برخلاف تفسیرهای دیگر از این جنبش، پاستلز، این خیزش پوپولیستی را یک مخالفت واکنشی به مدرنیته یا انکار و رد دموکراسی نبود، بلکه تلاش و مبارزه برای اصلاحات اقتصادی از طریق افزایش مشارکت دموکراتیک می داند(Gidron and Bonikowski ,2013:19).

در چارچوب رهیافت فوق، پاپه داپلیس[۳]، ضمن نقد به قول خودش رهیافت تقلیل گرایانه نسبت به پوپولیسم که آن را تهدیدی علیه دموکراسی عنوان می کند، با آراء نویسندگانی که بحث از مفهوم پوپولیستی از دموکراسی می کنند، یا آن را شبح و سایه همیشگی بر دموکراسی ها می دانند، همدلی نشان ممی دهد. از جمله این نویسندگان می توان به کانوان یا ویلیام ریکر می توان اشاره داشت که (۱۹۸۲) یک تناقض در دموکراسی ها را بین پوپولیسم و لیبرالیسم مشخص ساخت. یا جان لیکا (۱۹۹۶) که به چالش های همزیستی ابعاد قانون و قانون گرایی و پوپولیسم در دموکراسی اشاره کرده است(Yannis  Papadopoulos ,2002:47 ). داپلیس، اصول تاکیدی پوپولیست ها را در دموکراسی متناقض با اصول دموکراتیک نمی داند، او ظهور پوپولیسم را واکنشی به برخی از چالش های دموکراسی های امروزی همچون کاهش مسئولیت پذیری، بحران مشارکت فراگیر و غیره می داند، اما مطرح می کند که پاسخ های پوپولیسم نیز گاهی بر اجتماعی همگون تاکید دارد، می تواند طرد کننده برخی از طیف ها و اقشار اجتماعی باشد، لذا راهگشای چالش های دموکراسی های امروزی نیست.

نویسندگانی نیز بر وجوه مثبت و منفی این پدیده تاکید دارند. آن ها تبعات مثبت پوپولیسم در دموکراسی را، همان افزایش مشارکت و بسیج طبقات و اقشار به حاشیه رانده یا ائتلاف بین طبقاتی جهت گسترش مسئولیت پذیری و پاسخگویی حکومت می دانند. اما از طرف دیگر، بی توجهی به ارزش های لیبرال دموکراتیک، تفکیک قوا یا کاهش اعتماد به حکومت قانون و نهادها و کل سیستم سیاسی دموکراسی، نادیده انگاری حقوق اقلیت ها و گاهی محو موجودیت و مطالبات آن ها در مفهوم آرمانی ملت را مسئله ساز و چالش یرانگیز دانسته اند.

در مجموع حق رای همگانی، آزادی سیاسی و بیان در دموکراسی ها، زمینه مساعدی را برای رهبران و جریانات مختلف پوپولیست، جهت عرض اندام و خیز برداشتن جهت تسخیر قدرت سیاسی ایجاد کرده و می کند. تاریخ دموکراسی های غربی در قرن بیستم و دهه های اخیر، استعداد دموکراسی ها را جهت مواجه شدن با این پدیده، در قالب ایدئولوژی های مختلف نشان می دهد. اما ویژگی ها و تبعات این پدیده در زمان ها و مکان های مختلف متفاوت بوده و می باشد. برخی از پژوهشگران، به تبعات مثبت این پدیده در دموکراسی های با ثبات اشاره دارند و امکان برچیدن کل نظام و نظم دموکراتیک(مثل دوره ۱۹۲۰ در ایتالیا و آلمان که ایدئولوژی فاشیسم رگه های عمیق پوپولیستی داشت و بتدریج بساط دموکراسی نیم بند جمهوری وایمار و ایتالیا را برچید) را به دلایلی همچون تحکیم نهادها و نهادینه شدن ارزش ها و فرهنگ سیاسی دموکراتیک، جامعه مدنی قوی و غیره در این جوامع امری منتفی می دانند. اما تاکید می کنند که پوپولیسم اگر بر مسند قدرت قرار گیرد، می تواند تاثیرات منفی بر  روند دموکراتیک گذارد، اما چنانچه در اپوزیسیون باشد، می تواند تقویت کننده آن باشد. اما برخی از نویسندگان نیز، این رویکردها را که به تبعات مثبت پوپولیسم برای دموکراسی اشاره دارد، به شدت خوشبینانه می دانند و همچنان تبعات منفی این پدیده را از جمله ترویج ارزش های شدیدا اقتدارگرایانه یا ناسیونالیسم افراطی را مرتبا گوشزد می کنند. در این راستا آن ها به نمونه های روشن این جریان ها از جمله احزاب و رهبران سیاسی راست افراطی در اروپای غربی اشاره می کنند.

منابع :

۱- Nadia Urbinati, Democracy and Populism (1998), Constellations, Volume 5, Issue 1.

۲-Yves Mény andYves Surel( 2002), Democracies and the Populist Challenge, London, Palgrave.

۳-Ruth Wodak, Majid KhosraviNik(2013),  Brigitte Mral, Right-Wing Populism in Europe: Politics and Discourse, London, New York, A&C Black.

۴- Gidron, Noam, and Bart Bonikowski. 2013. “Varieties of Populism: Literature Review and Research Agenda, No. 13-0004, Working Paper Series, available at: http://wcfia.harvard.edu/publications/varieties-Populism-Literature-Review-And-Research-Agenda.

[۱] .Anton Pelinka

[۲] . Postel’s

[۳] . Papadopoulos

منبع: کنج قلندری

برچسب‌ها: ، ،