آیا سردی فضای انتخاباتی خواهد شکست؟

با توجه به اغتشاش هویتی و ابهام هویتی کنونی دو جریان سیاسی رقیب، گرم شدن تنور انتخابات به بروز هیجانات و اتفاقات سیاسی در زمان کمی که تا انتخابات مانده منحصر می شود که باید در انتظار آن نشست؛ شیوه ای از سیاست ورزی که هیچ نسبتی با رشد و توسعه سیاسی در جامعه ای که خواهان بهبود بنیادین وضعیت خود هست ندارد. با این همه، شاید ورود ابراهیم رئیسی، فضای دو قطبی را که آیت الله خامنه ای امتناع از آن را به عنوان دلیل خود برای عدم حضور محمود احمدی نژاد مطرح کرده بود، پدید آورد.

حق‌الناس: اطلاق عنوان «سردترین فصل انتخاباتی در چهار دهه اخیر» به فضای انتخاباتی ریاست جمهوری، شوراهای شهر و میان دوره ای مجلس شورای اسلامی در برخی از شهرها، در بهار ۹۶، اغراق آمیز نیست. اگرچه احتمال گرم شدن این فضا پس از پایان تعطیلات نوروزی دور از انتظار نیست، در حال حاضر، سردی انتخاباتی حتی در محافل نخبگان و کنشگران سیاسی که دیدارهای نوروزی را فرصت مناسبی برای گفتگو، رایزنی و گاه چانه زنی درباره نامزدها می دانند نیز مشهود است.

علل پیدایش چنین وضعیتی را می توان در دو دسته مرتبط اما متمایز قرار داد: فضای سیاسی عمومی کشور؛ و فضای خاص انتخاباتی. در اینجا با گروه دوم از علل سروکار خواهیم داشت، هرچند تجزیه و تحلیل این دسته از علل، ارتباطی تنگاتنگ با درک علل دسته اول دارد و ارجاع مستقیم یا غیرمستقیم به آنها گاه گریزناپذیر به نظر می رسد.

اغتشاش هویتی:

به نظر می رسد دسته بندی کنشگران سیاسی در دو اردوگاه اصولگرایان و اصلاح طلبان در ادبیات سیاسی رایج جامعه ما پذیرفته شده باشد. این بدان معناست که دست کم تا این لحظه، جریان سومی پا به عرصه سیاست ورزی نگذاشته است. اگر چنین دسته بندی را پذیرفته باشیم، طبیعتا اولین پرسش مهم این خواهد بود که چه چیز این دو جریان را از یکدیگر متمایز می کند. به بیان روشن تر، نشانه های اصولگرا بودن اصولگرایان و اصلاح طلب بودن اصلاح طلبان کدامند؟

برای یافتن پاسخ، می توانیم از دو نشانه مهم در هر جریان سراغ بگیریم: هویت و برنامه. جستجو در اسناد تاریخ سه دهه حیات سیاسی این دو جریان اما نشان می دهد که متاسفانه هنوز هیچ یک از این دو جریان سیاسی اصلی کشور، هویت خود را به طور شفاف تعریف نکرده اند. هنوز هیچ مانیفستی، چه از سوی اصولگرایان و چه از سوی اصلاح طلبان به طور رسمی منتشر نشده است تا با استناد به مفاد آن بتوانیم یک حزب، سازمان، جمعیت یا چهره سیاسی اصولگرا را از اصلاح طلب بازشناسیم. در نتیجه، شناخت رایج نسبت به این دو جریان، به رابطه افراد به چهره های سیاسی مشخص وابسته است و بس. بر این اساس، به عنوان مثال، پیوند یک فرد یا تشکل با سید محمد خاتمی، عنوان اصلاح طلبی را برای آن فرد یا تشکل به ارمغان می آورد.

شاید در وهله اول به نظر برسد که وجود همین میزان تعریف از ماهیت اصلاح طلبی یا اصولگرایی برای تشخیص آنها از یکدیگر کافی باشد. تاریخچه فعالیت های سیاسی صورت گرفته حول این دو جریان سیاسی اما، وجود افرادی را یادآور می شود که در یک تغییر مسیر غیرمنتظره آنی یا روند تدریجی، بنا به مصلحت سنجی های مبتنی بر شرایط سیاسی روز، از اردوگاه اصلاح طلبی به اردوگاه اصولگرایی یا بالعکس، نقل و انتقال یافته اند.

این تغییرات هویتی به ویژه در زمان انتخابات ها و شکل گیری فهرست های انتخاباتی، مخصوصا در شهرستان ها و شهرهای کوچک، بیش تر اتفاق می افتد. شاید گفته شود که هویت اصلاح طلبان با ارجاع به اعتقاد آنها در اصلاح کشور با استفاده از ابزارهای قانونی و درون حاکمیتی تعریف می شود و هویت اصولگرایان، به اصرار آنها بر اصول تغییرناپذیر منبعث از نظام و انقلاب. اما آیا واقعیت غیر از این است که اصولگرایان هم به ایجاد اصلاح معتقدند و در غیر این صورت علی القاعده نمی بایست ضرورتی برای حضور در قدرت می دیدند؛ و اصلاح طلبان هم بارها بر تعهد خود نسبت به اصول منبعث از نظام و انقلاب تأکید کرده اند؟ واقعیت این است که هنوز نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان، شناسنامه های خود را به رأی دهندگان نشان نداده اند و در نتیجه، رأی دهنده متوسط ایرانی، با نوعی اغتشاش هویتی در رابطه با شناخت و تمایز جریان های سیاسی موجود مواجه است.

ابهام برنامه‌ای:

معیار دیگری که می تواند رأی دهندگان را در موقعیت واقعی «انتخابگری» در انتخابات ها قرار دهد، اطلاع از برنامه هایی است که یک نامزد یا فهرستی از نامزدها برای تحول امور و بهبود آنها ارائه می کند. در این زمینه نیز دو جریان اصلی حاکم بر عرصه انتخابات دچار فقری آشکار هستند.

از کلی گویی های رایج در عرصه رسانه ای که بگذریم، هیچ یک از دو جریان سیاسی موجود، برنامه های خود برای بهبود اداره کشور در سطح کلان (ریاست جمهوری و مجلس) یا سطوح خرد (شهرها و روستاها) اعلام نکرده اند. چرا کلی گویی ها کمکی به انتخابگری شهروندان نمی کند؟ چون اظهار نظرهایی از این قماش را در سخنرانی های رسمی، اسناد برنامه ای (سند چشم انداز، برنامه های پنج ساله، اقتصاد مقاومتی و … ) به وفور می توان یافت؛ بیان آرزوهایی که در تجربه چند دهه اخیر نشان داده اند تأثیر عملی چندانی بر وضعیت معیشتی شهروندان نداشته اند. مهم تر این که دو جناح سیاسی موجود و نامزدهای معرفی شده از سوی آنها، در این کلیات تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. تفاوت ها باید در برنامه های کوتاه مدتی معلوم شود که با سازوکارهای روشن و با توجه به اختیارات و امکانات در حوزه شکل گرفته باشند. در غیر این صورت، از وعده های انتخاباتی غیر عملی، چیزی بیش از اثری زودگذر در تهییج احساسات و بسیج رأی دهندگان نمی توان انتظار داشت. شهروندی که حاضر شده است از حق رأی خود در جهت تعیین سرنوشت خود استفاده کند، می خواهد بداند در چهار سال آینده، چه بخشی از مشکلات زندگی روزمره او و جامعه اش قرار است برطرف شود. نکته مهم دیگر این که با وجود چنین وضعیتی، انتظار شکل گیری رابطه پاسخگویی میان منتخبان و انتخاب کنندگان، بیهوده است. وقتی شهروند رأی دهنده به نامزد معین و نه برنامه اعلام شده از سوی او رأی می دهد، چگونه می توان توقع داشت که در پایان دوره، از منتخب خود بخواهد در قبال میزان موفقیت یا عدم موفقیت خود پاسخگو باشد؟

انتخاب به صرف دفع رقیب:

انتخابات های اخیر، و به طور مشخص از سال ۱۳۷۶ به این سو، به عرصه کشمکش های سیاسی، نه با هدف گزینش عمومی فرد یا افرادی که توانایی رفع مشکلات را دارند، بلکه با هدف رأی به فرد یا افرادی معین برای به قدرت نرسیدن فرد یا افراد معین دیگر تبدیل شده است. این همان چیز است که معمولا از آن به انتخاب میان بد و بدتر از یاد می شود. اگرچه نمی توان انکار کرد که به هر حال انتخابات سازوکاری قانونی برای نشاندن فرد یا افرادی بر مسند قدرت و جلوگیری از به قدرت رسیدن نیروی سیاسی رقیب است، از آنجا که جریاه های سیاسی موجود فاقد برنامه های روشن برای ایجاد تحول در فرایندهای حاکم بر توسعه کشور هستند، انتخابات به صرف معرکه قدرت نمایی جناح های سیاسی تقلیل یافته است. در مرور اخبار روزانه در رسانه ای رسمی و غیررسمی، شهروندی که در اینده ای نه چندان دور در موقیت انتخابگری قرار می گیرد، هیچ نشانه ای از مباحث مربوط به نقد و ارزیابی برنامه های اعلام شده از سوی نامزد یا نامزدهای معین توسط رقبایش نمی یابد. هر چه هست، گمانه زنی ها درباره آمدن یا نیامدن چهره های سیاسی به عرصه انتخابات است و بس.

علاوه بر علل سه گانه فوق، می توان به علل دیگری هم برای ریشه یابی سردی یا بی تفاوتی موجود در جامعه اشاره کرد، اما به نظر می رسد علل یادشده، نقشی بنیادین در رکود سیاسی کنونی ایفا می کنند. در نتیجه، با توجه به اغتشاش هویتی و ابهام هویتی کنونی دو جریان سیاسی رقیب، گرم شدن تنور انتخابات به بروز هیجانات و اتفاقات سیاسی در زمان کمی که تا انتخابات مانده منحصر می شود که باید در انتظار آن نشست؛ شیوه ای از سیاست ورزی که هیچ نسبتی با رشد و توسعه سیاسی در جامعه ای که خواهان بهبود بنیادین وضعیت خود هست ندارد. با این همه، شاید ورود ابراهیم رئیسی، فضای دو قطبی را که آیت الله خامنه ای امتناع از آن را به عنوان دلیل خود برای عدم حضور محمود احمدی نژاد مطرح کرده بود، پدید آورد.

پرسش اساسی است که آیا همانطور که طرفداران دولت مطرح می کنند، چنین فضایی به گرمی تنور انتخابات و به دنبال آن، تمایل آراء خاکستری به اعتدالیون و اصلاح طلبان منجر خواهد شد یا نه؟

حق‌الناس

برچسب‌ها: ، ، ، ،